سلام به مادر یار ....
سلام به مادری که در سنین اندک بهترین مادر دنیا بوده و هست ....
سلام به فاطمه ای که در تاریخ جهان بهترین همسر بوده و هست ....
و سلام به دختر ، مادر و همسری که بهترین الگوها در تمام تاریخ بوده و هست....
اما ناگفته ها اینجا زیاد است ...
فقط این رو میگم ... خیال و وهم نیست ... واقعیت جامعه است
پشت میز نشسته بودم و مشغول کارهای روز مره
که یکباره یکی از دوستان وارد اتاق شد ... بنده خدا هنوز مجرده !! و تقریبا 25 26 سالشه!!
در ضمن خیلی هم بچه مذهبی نیست و از این پسر های امروزیه
اما وقتی وارد اتاق شد خیلی ناراحت و عصبی..
و با یه لفظ تند بهم گفت این چه وضعیه چرا باید اینجوری باشه ..
چرا این دختر ها و خانم ها ما رو درک نمی کنن ..
یعنی باید بشینیم توی خونه فقط .. باید همیشه سرمون پایین باشه..
بابا هر کاری کنیم چشممون بهشون میو فته./
گفتم مگه چی شده ... اتفاقی افتاده ... ؟
بنده خدا گفت .. هر روز یه تیپ ..یه مدل
خیابون شده رفت و آمد مانکن ها .. هر جور که فکر کنی اینها مدل میزنن میان بیرون
نمی دونستم چی جوابش بدم ...
یه جورایی راست میگفت و حق باهاش بود .. یه جورایی هم ...!
خلاصه نشستیم چند دقیقه ای حرف زدیم تا کمی آروم شد..
اما قانع نه ......
اما به فکر فرو رفتم ...
یاد اون چهار سال و اندی درس خوندنم افتادم ... از اون شور و اشتیاق دانشگاه..
اما به یه نکته ی فدیمی دوباره رسیدم ...
چرا دختر خانم های مذهبی ما که چادری و ...
وقتی وارد دانشگاه میشن تغییراتی در آنها بوجود میاد..
دلیل واضح بود ..
به خاطر حرف زدن ها و مسخره کردن های اطرافیان در دانشگاه و خوابگاه هست...
درسته ؟
خب دیگه تاثیرش رو میزاره
البته این یه دلیل هست ////....
اما همه ی ما هم این رو میدونیم که این دلیل قانع کننده ای نیست
نه برای خودمون و نه برای روز قیامتمون در برابر خداوند
اگر قانع کننده است /// پس ائمه هیچ ... پس بزرگان دین هیچ ... پس ولایت هیچ ...
همه ما هم به این باور رسیدیم ...
که این سخن »»» خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو ...
یه جمله ی کاملا غلط و بی اساسی است
اما خب متاسفانه تاثیر خودش رو گذاشته...
خب .... نوشتهی من به مناسبت تولد بانویی است که از همه نظر الگوست برای همه
زنی که از نظر بهترین مادر و بهترین همسر و بهترین زن در رتبه ی یک قرار دارد
و در هیچ شرایطی حاضر به از دست رفتن حجابش نبوده حتی در زمانی که بین در و دیوار قرار گرفت ...
خواهرم ....
در این زمان که غرب داره از این راه ،یعنی بی حجابی و بی حیایی و بی دینی وارد میشه
تا به همه ی مواضع و افکار پلیدش دست پیدا کنه ....
اینجا نیاز هست اندکی تامل کنیم
همه ی ما میدونیم که بی حجابی یعنی بوجود آمدن بی غیرتی در جامعه ....
همه ی ما میدونیم که بی حجابی یعنی اینکه هیچ وقت در امان نیستیم ...
اندک مثالش هم در امان نماندن از چشمهای هوس آلود دیگران
اما
چادر و حجاب یعنی نه گفتن قاطع در برابر نگاه های شیطانی و هوس آلود

::اما اگر نباشد این میشود::
به این داستان هم توجه ویژه ای داشته باشید...
داستان واقعی و آموزنده از رهایی یک دختر از نگاه های ناپاک .
حضرت علی (ع): زکات زیبایی، عفت و پاکدامنی است
خانوووووووم…. شــماره بدم؟
خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟
خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟
اینها
جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره
اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود…
این قضیه به شدت آزارش می داد تا جایی
که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش
بازگردد.
روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…
شـاید می خواست گله
کند از وضعیت آن شهر لعنتی….!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد… خسته… انگار
فقط آمده بود گریه کند… دردش گفتنی نبود…!!!
رفت و از روی آویز چادری
برداشت و سر کرد…
وارد حرم شد و کنار ضریح نشست زیر لب چیزی می گفت
انگار!!! خدایا کمکم کن…
چند ساعت بعد،دختر خانوم که کنار ضریح خوابیده بود با
صدای زنی بیدار شد…
خانوم! خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت
کنن!!!
دخترخانوم سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت 8 خودش رو
به خوابگاه برسونه…
به سرعت از آنجا خارج شد… وارد شــــهر شد… امــــا…
اما انگار چیزی شده بود…
دیگه کسی اون رو بد نگاه نمی کرد..! انگار محترم
شده بود…
نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد! احساس امنیت کرد…
با خودش گفت:
مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می
کند!!!
اما اینطور نبود! یک لحظه به خودش آمد…
دید چـــادر امامــزاده را ...

همه میدونیم این واقعیت جامعه و دین ماست ... اما نمی دونم چرا... ؟؟؟ واقعا چرا؟؟؟
و اما در پایان
دو
واژهی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترکاند. تفاوتی که
بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و
بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به
باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر
ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگیهای عمومی انسان است؛
بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و
تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر
باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیهی باطنی و درونی عفت، تأثیر
بیشتری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد باعث حجاب و
پوشش ظاهری بیشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم میگردد.
دعای ما اینه همه ی ما برای آماده سازی ظهور تلاش کنیم
حداقل گناه نکنیم
و حداقل باعث به گناه انداختن دیگران هم نباشیم
ولادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه الزهرا رو به همه ی عزیزان و همه ی فرزندان خانم بویژه
سرورمون حضرت بقیةالله الاعظم امام زمان عج و نایبشون امام خامنه ای
تبریک عرض میکنم..
و همچنین روز مادر هم مبارک
مادر خوبم :
به تو سلام می کنم، تا خانه عروجم با دعای تو بنا شود
و دلم در آسمان آبی مهرت رها شود
روزت خجسته، لبانت پر ز خنده و دلت شاداب و سرزنده باد . .

و به همین حدیث بسنده میکنم
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم):
هر کس پیشانی مادر خویش را ببوسد، از آتش جهنم دور می ماند.
احترام به والدین واجب است...
فراموش نشود، در حد حرف فایده ندارد
در عمل باید باشد
:: برچسبها:
مادر ,
روز مادر ,
ولادت حضرت زهرا ,
فاطمه الزهرا ,
حجاب ,
بی حجابی ,
عکس بی حجاب ,
12 فروردین روز جمهوری اسلامی .... فکر می کنم مهمترین روز باشه ... آخه جمهوریمون اسلامی شد ... درسته@آره ... خداییش روز مهمیه ..
روز جمهوری اسلامی ایران بعد از سال ها زیر پا له شدن و حتی اینکه توی کشور خودمون نمی تونستیم کاری بکنیمخداییش اینجاست که باید بگیم خدا رو شکر ... بزرگترین نعمت رو خداوند بهمون داد... خلاصه.....12 فروردین شده بود و ما هم در مسیر منطقه ی عشق ... شلمچه ... رهسپار بودیمهوا تقریبا گرم ... البته فصل ، فصل بهار هست ها!!!!آره اینجاست که باید گفت ..شهدا در تابستان خوزستان چیکار میکردند ؟وارد شهر شدیم .. شهر خرمشهر خیلی تغییر نکرده بود .آخه من چند سال پیش هم رفته بودم ... هنوز ساختمان هایی بود که اثرات ترکش روی آنها نمایان بود.از شهر گذشتیم و وارد یه مسیر شدیم که نوشته بود اولین خاک ریز
و چند کیلومتر جلوتر شلمچه خودش را به ما نشان داد با همان گنبد زیبای خودش/بعد از عبور از پل که روی یک برکه ای از آب که اصلا شبیه آب نبود عبور کردیم
و به یادمان شهدای گمنام رسیدیم
من قرار نیست از خاطرات رفت و آمدنم بنویسم فقط برای یک خاطره و یک جمله این همه متن نوشته ام...
فقط این رو میخوام بگم
در این منطقه که خیلی از جوانان .. آقا و خانوم
از هر جای کشور که میتونستند این ایام تعطیل رو در بهترین جا از نظر آب و هوا بگذرونند ... اومدن اینجا
جوار شهدا که هر کسی این کار رو نمی کنه بجز کسانی که عاشق هستند .... عـــــاشق
توی این زمین خاکی هر کس برا خودش مکانی رو برا صحبت با شهدا انتخاب کرده
یه خانم تکیه به درخت سوخته
یه آقا وسط بیابون
خلاصه هر کسی داره یه جور عشق بازی میکنه
اما اینجا بود که یک خانم ،خیلی قشنگ حرف زد و اشک رو روی صورت همه جاری کرد
فقط گفت ::
آنها چفیه داشتند...... من چادر دارم
آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند...من چادر می پوشم تا زهرایی زندگی کنم...
آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود...
من چادر می پوشم تا از نفَس های آلوده دور بمانم...
آنان موقع نماز شب با چفیه صورت خود را می پوشاندند تا شناسایی نشوند...
من چادر می پوشم تا از نگاه های شهوت امیز در امان باشم

همه عاشقانه حرف میزدند ... عاشقانه
خواهران من این نکته ی مهمی است...
بخدا شهدا برای گرون شدن یا نشدن میوه و گوشت شهید نشده اون ها برای حفظ ناموس و جلوگیر از بی غیرتی شهید شدند ...
خواهران من ،حجاب فراموش نشه .... حجاب برای حفظ حیا
برادران من ،حجاب فراموش نشه
خیلی دوستانه و راحت نوشتم
اما خودم ....
این حرف ها روی من خیلی تاثیر گذاشت ... منی که خداوند چند سالی است توفیق خدمت داده
و در عرصه ی فرهنگی کار میکنیم
تصمیم جد و بستن عهد، که هیچ گاه از اصولم در کارهام کوتاه نیام...
اصول ازدواج(انتخاب همسر) ، اصول کار ، اصول زندگی ، اصول رفاقت و دوستی.....
و راه شهدا رو بدون کم و زیاد کردن ادامه بدم
شاید ....
دعای معروف شامل ما هم بشود...
اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک
آمین یارب العالمین
امسال سالی است که با ایام فاطمیه ی مادرمون شروع شده..
و به قول دوستان سالی که نکوست از بهارش پیداست
اول میخوام سال جدید رو تبریک بگم برای اینکه متاسفانه بعضی ها میخوان با افراط و تفریط افکار خودشون در این ایام خیلی از مسائل رو زیر سوال ببرن که این نوروز ما نیست و الی آخر..
اما این رو بدونید که ::::
امام جعفر صادق علیه السّلام:
هیچ
نوروزی نیست مگر این که ما در آن روز منتظر فرج (حضرت حجّت) هستیم ، زیرا
نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست ، ایرانیان آن را حفظ کردند و شما آن را
از دست دادید...
بحارالانوار،ج59،ص92 و مستدرک الوسائل،ج6،ص352-
و داستان مشهور پیامبر که در ایام نوروز دستور میداد که برای ایرانیان هدایایی تهیه کنن..
و گفته بودند سنت های خوبشون رو حفظ کنند
و
در کیهانشناسی نوشتهٔ زکریا قزوینی، روایتی از پیامبر اسلام، آمدهاست که
با استناد به قول عبدالصمد بن علی که از قول پدربزرگش، عبدالله بن عباس آن
را نقل کردهاست:
جامی سیمین محتوی شیرینی به پیامبر هدیه شد. پیامبر پرسید
«این چیست؟»
پاسخ دادند «اینها شیرینی نوروز است». وی گفت
«نوروز چیست؟»
پاسخ دادند «این عیدی بزرگ برای ایرانیان است.»
گفت
«این روزی است که در آن
خدا سپاه را دوباره زنده کرد.»
پرسیدند
«کدام سپاه، ای پیامبر خدا؟»
پاسخ
داد «سپاه کسانی که از اقامتگاههای خود از ترس مرگ بیرون آمدند و هزاران
بودند و خدا به آنان گفت، بمیرید و بعد آنان را آن روز زنده کرد و
روانهایشان را به آنان بازگردانید و به آسمان فرمان داد که بارانی بر آنان
ببارد، از این روست که مردمان این رسم را دارند که در این روز آب
میپاشند.» سپس مقداری از آن شیرینی را خورد و محتوای جام را میان اصحاب
خود تقسیم کرد. این روایت را ابوریحان بیرونی نیز در آثار الباقیه
آوردهاست.
که متاسفانه در سفر چند روز پیشم به یکی از شهرستان ها در یک مسجدی امام جماعتشون خیلی راحت این سنت رو زیر سوال برد..
خب بگذریم ... مهم این هست این سنت حفظ شده و مشکلات اصلی کشور از جمله مشکلات فرهنگی سرجاشون مونده...
اما ... بحث اصلی من این هست...
ایام فاطمیه ..!!!
که متاسفانه صدا و سیما و سازمان تبلیغات و خیلی از ادارات و سازمان های دیگه بدون شک هیچ کاری نکردند و بر عکس در این ایام تلویزیون .. ماشاالله .. از هیچ ترانه و آهنگی دریغ نکرده . خب چیکار میشه کرد..
اما بحث من در مورد حجاب هست که متاسفانه روز به روز در این جامعه ی اسلامی داره فراموش میشه حتی در بین دختر ها و خانواده های مذهبی و ریشه ی اصلی آن هم تبلیغات شدید غربی و صهونیسم که از طریق ماهواره به خورد جوان ها و مادران و پدران ما داده می شه...
و از اون طرف ما برای هدایت این مشکل عظیم هیچ کاری نکردیم...
و خیلی راحت این جریان خانه خراب کن داره برای خودش جا باز میکنه و جامعه ی ما رو هم با خوش تخریب میکنه.
و این داستان رو هم دوست دارم براتون بگم
که چند سال پیش در حرم مطهر آقامون امام رضا که الحمدالله خداوند توفیق زیارت آقا رو هر سال نصیبمون میکنه یک زن و مرد لبنانی آمده بودند پیش یکی از علما و بصورت عربی سوالی پرسیدند که مضمون حرف های اونها این بود که ما در یک کشوری زندگی میکنیم که بعضی از زنان محجب و بعضی ها هم بدون حجاب (( البته این رو بگم زن همین مرد لبنانی چادری نبود اما یه لباسی تنش بود که از کامل پوشیده بود)) هستند و توقعی نداریم اما وقتی وارد یک کشور تمام مسلمان و بویژه شیعه می شیم انتظار دیگه ای داریم اما الان من دیگه احساس امنیت برای زن خودم نمی کنم ... بخدا اینجا خیلی شرمنده شده ببودیم...
نمی دونم//
دوست دارم توی این ایام چند جمله ای از پوشش مادر زیر 20 ساله اما بزرگ که پیامبر عزیزمون در وصف حضرت فاطمه چه چیزهایی که نگفته همه ی ما بگم و خواهشم اینه که این مطلب رو با دقت بخونید...
* لَمّا أَجْمَعَ اَبُوبَکْرٍ وَ عُمَرٍ عَلی مَنْعِ فاطِمَةَ فَدَکاً وَ بَلَغَها ذلِکَ.
زمانی
که ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند که مانع رسیدن فدک به حضرت زهرا(س) شوند.
این خبر که به حضرت زهرا(س) رسید. ایشان همه را خبر کرد و پس از پوشیدن
لباس ها برای سخنرانی به سمت مسجد رفت. نوع و چگونگی پوشش حضرت زهرا را همه
روایت کرده اند:
پوشش اول :
بزرگتر از روسریهای فعلی زن ها به صورتی که سر و سینه و گردن را میپوشانده است
* لاثَتْ خِمارَها عَلی رَأْسِهٰا
لاث
به معنی پیچیده است. خمار چیزی بوده است بزرگتر از روسریهای فعلی زن ها
به صورتی که سر و سینه و گردن را میپوشانده است و همان است که در آیۀ
شریفه آمده است:
* وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ
روسریهایشان را طوری روی سر بیندازند که سینه را بپوشاند.
خُمر
جمع خمار است. به هر حال وقتی این خبر به حضرت زهرا(س) رسید برخاستند و
خمار را بستند. لاثَ به معنای پیچیدن است. از لفظ خمار هم معلوم میشود که
حضرت طوری آن روسری را به کار برده بودند که روی گردن و سینه ایشان پوشیده
شده بود.
پوشش دوم:
نوعی پوشش سراسری شبیه چادر امروز یا پیراهن بلند عربی
* وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبابِهٰا
جلباب
نوعی پوشش سراسری بوده که روی لباس ها میپوشیدهاند. شاید چیزی شبیه چادر
امروز یا پیراهن بلند عربی. حضرت آن پوشش سراسری را هم طوری بر سر افکندند
که محیط بر تمام بدن ایشان بود.
* وَ أَقْبَلَتْ فی لُمَّةٍ (یا لمةٍ) مِنْ حَفَدَتِها وَ نِساءِ قَوْمِهٰا
یعنی
حضرت زهرا(س) همراه با گروهی که به اصطلاح همسن و سال، یا هماهنگ، یا از
یاران و اعوان و خویشاوندان ایشان بودند حرکت کردند. تا اینجا یکی از مسائل
قابل توجه مسئلۀ پوشش حضرت است که ایشان برای وارد شدن در مسجد که مردان
در آنجا حضور داشتند چگونه خودشان را از نظر پوشش آماده کردند. نکتۀ دیگر
توجه به جماعتی است که آن حضرت را در حرکت به سمت مسجد همراهی کردند و
احتمال زیاد دارد که منظور همراهان از این کار یاری حضرت زهرا(س) باشد.
همانطور که امروز اگر کسی برای حضور در مجلس احتجاج حرکت میکند گروهی از
همفکرانش نیز او را همراهی میکنند. پس در این اقدام حضرت دو احتمال وجود
دارد اوّل آنکه شخصیت ظاهری ایشان محفوظ بماند، دوّم اینکه پیکرۀ ظاهری
حضرت هم در بین مردها نمایان نشود و در میان گروه زنان پوشیده بماند."
* حَتّی دَخَلَتْ عَلی أَبی بَکْرٍ وَ هُوَ فی حَشْدٍ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الأنْصٰارِ وَ غَیْرِهِمْ
تا
این که حضرت وارد شد بر ابیبکر در مسجد در حالی که گرداگرد او را جمع
زیادی از مهاجرین و انصار و دیگر مسلمین گرفته بود. حَشد همان گروه و جماعت
است.
* فَنیطَتْ دُونَها مُلاَءةٌ
سپس میان حضرت و مردم پردهای نصب شد.
وقتی
حضرت زهرا(س) وارد مسجد میشود در آنجا پردهای نصب میشود. مُلاَءةٌ به
معنای إزار یا پرده است. یعنی بین ایشان و آن مردها که از مهاجرین و انصار و
گرداگرد ابیبکر بودهاند پردهای آویخته میشود حتی در برخی نسخهها آمده
است مُلاَءةٌ قِبطّیةٌ یعنی حتی جنس پرده را که مصری بوده است مشخص
کردهاند. به هر حال نکتۀ مهم در این بخش آن است که همین که حضرت وارد
میشود دستور میدهند که پردهای بین ایشان و دیگران بیاویزند. البته از
کلمۀ فَجَلَست که در خطبه آمده استفاده میشود که قبل از این که حضرت
بنشینند پرده را سریع میآویزند. یعنی همین که خبردار میشوند دختر
پیغمبر(ص) در راه مسجد است یا به محض ورود ایشان محیط را آماده میکنند و
این پرده را نصب میکنند و این خود باز از اموری است برای حفظ حضرت از نگاه
مردان و احترامی بوده که به صورت سنّت درآمده است و امروزه نیز در مجالس
مذهبی رعایت میشود.
آن بانوی
بسیار بزرگ جهان، با این که حریم عفاف و حجاب را به طور کامل رعایت میکرد،
در عین حال، در بحرانیترین حوادث سیاسی و اجتماعی، حضور و ظهور داشت.
روزی مرد نابینایی با کسب اجازه به محضر حضرت زهرا(س) آمد.
حضرت از او
فاصله گرفت و خود را پوشانید، پیامبر اکرم(ص) که در آن جا حضور داشت از
حضرت زهرا(س) پرسید:
«با این که این مرد نابیناست و تو را نمیبیند، چرا خود را پوشاندی»؟
حضرت
زهرا(س) در پاسخ فرمود:
«اگر او مرا نمیبیند، من که او را میبینم،
وانگهی او بو را استشمام میکند». پیامبر(ص) (به نشانه تأیید شیوه و گفتار
حضرت زهرا«س») فرمود:
«أَشْهَدُ اَنَّکِ بَضْعَةٌ مِنّی؛
گواهی میدهم که تو پاره تن من هستی».
امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: روزی همراه گروهی در محضر رسول خدا(ص) نشسته بودیم.
آن حضرت به ما رو کرد و فرمود:
«بهترین کار برای زنان چیست؟»
هیچ
کدام از حاضران نتوانستند جواب صحیح بدهند. هنگامی که متفرّق شدند، من به
خانه بازگشتم، و همین موضوع را از حضرت زهرا(س) پرسیدم، و ماجرای سؤال
پیامبر(ص) و پاسخ صحیح ندادن اصحاب را برای حضرت زهرا(س) تعریف کردم، و
گفتم هیچ یک از ما نتوانستیم پاسخ صحیح بدهیم.
حضرت زهرا(س) فرمود:
ولی من
پاسخ به این سؤال را میدانم، و آن این است که:
«خَیْرٌ
لِلنِّساءِ اَنْ لایَرِینَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ؛
صلاح زنان
در آن است که آنها مردان نامحرم را نبینند، و مردان نامحرم آنها را
نبینند».
(به این معنی كه تا موقعی كه لزوم ندارد حضور در جمع مردان معنی ندارد.)
* حجاب در اسلام به معنای پرده نشینی نیست، بلکه به معنای پوششی معقول برای جلوگیری از فساد، و حفظ کرامت زن است.
من به محضر رسول خدا(ص) بازگشتم و عرض کردم:
«ای رسول خدا! از ما پرسیدی که
چه کار برای زنان برتر است، پاسخش این است که برترین کار برای زنان این
است که آنها مردان نامحرم را نبینند، و مردان نامحرم آنها را نبینند».
پیامبر(ص) فرمود:
«چه کسی به تو چنین خبر داد، تو که اینجا بودی و پاسخی نگفتی؟»
علی(ع) عرض کرد:
«فاطمه(س) چنین فرمود».
پیامبر(ص) از این پاسخ خشنود شد، و سخن فاطمه(س) را پسندید و به نشانه تأیید او فرمود:
«اِنَّ فاطِمَةُ بضْعَةٌ مِنّی؛ همانا فاطمه، پاره تن من است».
نیز روایت شده:
روزی جابر بن عبدالله انصاری همراه رسول خدا(ص) به سوی خانه
فاطمه(س) رهسپار شدند. وقتی که به در خانه رسیدند، پیامبر(ص) اجازه ورود
طلبید. فاطمه(س) اجازه داد، پیامبر(ص) فرمود: شخصی همراه من است، آیا اجازه
هست با او وارد خانه شویم؟
فاطمه(س) عرض کرد:
«ای رسول خدا «قِناع» (یعنی
مقنعه و روسری) ندارم.»
پیامبر(ص) فرمود: «یا فاطِمَةُ خُذِی فَضْلَ
مَلْحَفَتِک فَقِنِعِی بِهِ رأسَکِ؛
ای فاطمه! زیادی لباس بلند روپوش خود
را بگیر و سرت را با آن بپوشان».
حضرت فاطمه(س) همین کار را کرد، آن گاه پیامبر(ص) و جابر، با کسب اجازه وارد خانه شدند.
اما در جامعه ی ما متاسفانه حداقل ها هم رعایت نمی شه اما از اون طرف دختر هایی هم هستند که در این همه تبلیغات سو تونستن خودشون رو حفظ کنن و شاید همیشه مورد تعنه ی دیگران و دوستان و فامیل قرار میگیرند اما هدفشان هدف والایی است و بدون شک راه مادرمون حضرت فاطمه رو در پیش گرفته اند و وقتی چشممان به این دختر خانوم ها می افتد تنها باید صلوات فرستاد و دعا کرد .....
خواهشم از خواهر و برادرهای خوبم اینه نزاریم مولامون حضرت مهدی و مادرمون حضرت زهرا س از ما ناراحت بشن بخدا قسم روایت داریم که مولامون از دست گناهان ما در پیشگاه خداوند گریه و زاری میکنند تا خداوند از ما بگذره و عذابش رو فرود نیاره.
یه کم فکر کنیم و کارهای خودمون رو سبک و سنگین کنیم و بدونیم با کدام یک از کارهای ما دشمنان اسلام و بویژه شیعه خوشحال میشن ...
و اون نامردها زمانی خوشحال می شن که اسلام و شیعه و باور های دینی ما رو ازمون بگیرن .... و بتونن ادیان تقلبی خودشون رو ترویچ کنن و صهونیسم احاطه ی کامل بر جهان باشه...
دعا می کنم همه ی ما با قدرت تفکر و تعقل خودمون دست به کاری بزنیم .نه از روی تبلیغات دیگرانو در پایات به جملات کوتاه زیر توجه ی زیاد کنید //ممنوندروغ آمد # اعتبار رفت
شعار آمد # عمل رفت
شراب آمد # شخصیت رفت
تلویزیون آمد # جمع خانواده رفت
سود آمد # بركت رفت
مد آمد # آسایش رفت
پر خوری آمد # سلامتی رفت
رشوه آمد # حق رفت
دیر خوابی آمد # نماز صبح رفت
اسراف آمد # قناعت رفت
نژاد پرستی آمد # برادری رفت
ماهواره آمد # حجاب رفت
فارسی1آمد # حیا رفت
رقابت دنیایی آمد # نماز جماعت رفت
گاو صندوق آمد # زكات رفت
تالار آمد # غیرت رفت
تلفن آمد # صله رحم رفت...........
...........
...........
الهی استغفرک و اتوب الیک 
:: برچسبها:
نوروز ,
فاطمیه ,
سال جدید ,
پوشش ,
حجاب ,
افراط ,
تفریط ,
هنوز یادم هست روزی که در تمام سایت های خبری نوشتند :
حاج آقا مجتبی تهرانی پر کشید ...
و همه ی دل های مومنان هم با این خبر پر کشید...
و با این خبر حضرت آقا هم به فکر فرو رفتند و ناراحت که همه ی دوستان خوب دارند میروند و هنوز ناراحتی اون بر دل ها بود که باز هم خبر .....
اما هر وقت یک بزرگی از میانم ما میره .. یاد سخن آیت الله خوشوقت میفتم که بعد از رحلت امام با گریه روی منبر گفتند خداوند وقتی ببینه انسان هایی از داشته هایی که خدا نصیبشون کرده خوب استفاده نکنند و شکر نعمتش رو بجا نیارن اون نعمت رو از آنها خواهد گرفت بله منظورش دقیق امام خمینی بود ..
الان هم چند سالی است که خدا داره بهترین انسان های روی زمینش رو از ما میگیره
بله علامه مجتهدی ، علامه بهجت ، علامه تهرانی و الان هم آیت الله عزیز الله خوشوقت...
و همه ی این اساتید ، یاران و دوستان نزدیک خضرت آقا بودند ...
اما جالبه این مطالب رو چندین بار برای خودمون تکرار کنیم و چندین بار مطالعه و گوش کنیم..
که حواسمون به آدم های اطرافمون باشه ... شکر انسان های خوبی رو که خداوند بهمون داده بجا بیاوریم.
و در ضمن این بزرگان نظرشون در مورد حضرت آقا چی بوده ... چی میگفتن ... و وظیفه ی ما چیه ؟

ما باید چیکار کنیم..
البته ما در هر شرایطی پا در رکاب امام مون هستیم و لبیک یا خامنه ای همیشه بر لب هایمان جاری است...
و جالبه این رو بدونیم که حضرت آیت الله خوشوقت و حتی دیگر بزرگان از جمله علامه بهجت و آقا تهرانی بار ها در درس و جلسه های خصوصی خودشون به این مطالب اشاره ای داشتند.
ارادت
ویژه مرحوم حضرت آیت الله خوشوقت نسبت به رهبر انقلاب برای هركس كه كمترین
خوشه را از خرمن این عالم ربانی چیده باشد، نكتهای مخفی نیست. ارادتی
برخواسته از باورهای عمیق دینی آن هم از سوی عالمی كه برخی از بزرگان دین
او را در قامت مرجعیت میدیدند.
آیت
الله خشوقت، انقلاب اسلامی را تجلی عدالت الهی میدانستند و تبعیّت از مقام
معظم رهبری را بعنوان مقام عزت حکومت اسلامی بر همگان واجب می دانستند و
درعرفان سیاسی، معتقد به ولایتمداری بودند.
هرچند این عارف بالله اهل سكوت بود اما به همان میزان در
ابراز محبت به حضرت آیتالله خامنهای زبانی پر از حرف داشت و نه تنها
تبعیت از ایشان را بر همگان واجب میدانست بلكه در توصیههایی كه به اهل
سیاست داشت، معیار انتخاب مسئولان را میزان تبعیت آنها از رهبرانقلاب عنوان
میكرد.
آیت
الله خوشوقت درباره مقام رهبری می فرمودند :
كه خداوند این منصب را به ایشان
داده و هر ابزاری که برای این منصب لازم است را نیز
به ایشان هدیه داده است و
رهبری را همیشه حضرت آقا صدا می کردند و
حراست ازحریم ولایت را بر همگان
واجب می دانستند
و این موضوع رو ما جوانان باید خوب درک کنیم که در این زمانه ی ما که دشمن همه ی تجهیزات خود را بکار گرفته و علیه ما دارد به کار میبرد ابتدا ایمان و تحصیل و حمایت از اسلام و عقاید و کشور و رهبرمون رو به خوبی خوب تقویت کنیم.. و
حرفی هم دارم با دوستان تحصیل کرده : دانشجو و محصل .....
آیا
وظیفه داریم تا تنها برای جا و مکانی بهتر کشور خود را ترک بگوییم و با
افتخار نام کشورمان را در صدر جدول فرار مغز ها در سطح جهانی بخوانیم؟
به
راستی وظیفه ی ما چیست؟
وظیفه ی ما در برابر کشوری که از اکسیژن آن تنفس می
کنیم،از آب هایش مینوشیم،روی خاکش قدم می گذاریم و در آن پرورش می یابیم
چیست؟
آیا
وظیفه ی ما جز این است که برای میهن عزیزمان سربلندی و افتخار به بار
آوریم و ملیت خود را با غرور و سرافرازی در ۴ گوشه ی جهان فریاد بزنیم؟
آن
چه که ما هستیم و آن چه که خواهیم بود همه و همه به دلیل سرزمینمان ایران
است.سرزمینی که یادگار انسان هایی است که برای آن جنگیده اند و شهید شده
اند تا مگر ایران پا بر جا بماند.
دوست دارم خوب خوب به عکس دقت کنی ... و خودت شرح بدی برای خودت...

آری
این یادگار پاک برای ماست..آری...وظیفه ی ما این است که با سربلندی نام
خلیج همیشگی فارس را فریاد بزنیم،به کشور خود افتخار کنیم،از منابع طبیعی و
ملی خود پاسداری کنیم و قدر دان این نظام مقدس باشیم وقدر میهن عزیز خود و
ولایت فقیه را بدانیم.
و سعی کنیم با رفتارمون دشمن خودمون رو شاد نکنیم و دل امام زمان خودمون ونائب عزیزش امام خامنه ای رو به درد نیاریم..
:: مرتبط با:
امـــام خــــامنــه ای ,
:: برچسبها:
آیت الله خوشوقت ,
عزیز الله خوشوقت ,
خوشوقت ,
سید علی خامنه ای ,
حضرت آقا ,
آقا ,
ی ,
یادمه اون
موقه های که نوجوون بودم،
وقتی پدرم مردونه جلو خانواده و یا دونفری نصیحتم
می کرد،
دقیقا حس میکردم لحظه به لحظه دارم کوچیک میشم و آب میشم...
حتی
حس فیزیکی کوچیک شدن داشتم!
و چه روزهایی که گوشها از حرف های
ندامت گو پر بود
و چه راحت از این گفته ها مثل قطاری از دری وارد و از
دروازه ای خارج می شدند
بدون آنکه لحظه ای توقف کنند و جمله ای را به
یادگار نگهدارند.
اما چند وقتی است هر وقت چه جلو خانواده و چه دونفری میشیم پدر و شروع می کنند رگباری نصیحت کردن، حس خوبی دارم ...
حس میکنم دارم عصاره چند ده سال زندگی و تجربه رو رایگان هدیه می گیرم... و در اصل حس میکنم دارم بزرگ میشم...

امشب
هم طبق راه و روشی که اخیرا به جدّ در پیش گرفتم، نشستم جستوجو کردن و محک
زدن داستان نصیحت شنوی از منظر دین و شریعتم و به چه چیزهای جالب و قابل
تاملی رسیدم...
امام جواد علیه السلام در این باره فرمودند:
اَلمُؤمِنُ یَحتاجُ إلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوفیقٍ مِنَ اللّه وَواعِظٍ مِن نَفسِهِ وَقَبُولٍ مِمَّن یَنصَحُهُ؛
مؤمن نیازمند سه چیز است: توفیقى از پروردگار، پند دهنده اى از درون خویش و پذیرش از نصیحت کنندگان.
امام على علیه السلام:
لا واعِظَ أبلَغُ مِن النُّصحِ؛
هیچ واعـظـى مـؤثرتر از نصیحت نیست.
مَن قَبِلَ النَّصیحَةَ سَلِمَ مِنَ الفَضیحَةِ؛
هر کس نصیحت را بپذیرد، از رسوایى به سلامت مى ماند.
امام سجاد علیه السلام:
و
أَمّا حَقُّ النّاصِحِ فَأَن تَلینَ لَهُ جَناحَکَ ثُمَّ تَشرَئِبَّ لَهُ
قَلبُکَ وَتَفتَحَ لَهُ سَمعَکَ حَتّى تَفهَمَ عَنهُ نَصیحَتَهُ ثُمَّ
تَنظُرُ فیها فَإن کانَ وُفِّقَ فیها لِلصَّوابِ حَمِدتَ اللّه عَلى ذلِکَ
وَقَبِلتَ مِنهُ وَعَرَفتَ لَهُ نَصیحَتَهُ... ؛
حقّ
نصیحت کننده این است که نسبت به او فروتنى کنى، دل را براى فهم نصیحتش
آماده نمایى و به سخنانش گوش دهى و اگر گفتارش درست بود خدا را شکر گویى و
بپذیرى و حق شناسى کنى... .
پس
چقدر خوبه مسلمون باشیم، مسلمان واقعی،
به قول پدر به اون چیزی که میدونیم
عمل کنیم که خدا هرآنچه نمیدونیم رو بهمون الهام میکنه انشاءالله و در راه
زندگی مون قرار میده...
شاهد و تایید این حرف پدر هم این حدیث:
پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
تقوای کامل این است که آنچه نمیدانی یاد بگیری و به آنچه میدانی عمل کنی. (میزانالحکمه/4/3638)
و در نهایت حرف اول و آخر را خداوند کریم در تایید درستی مطالب ذکر شده، در قرآن کریم می فرماید:
مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ( معنی و ادامه آیه ) ...
مَن یَتَّقِ اللَّهَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ وَیُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا ( معنی و ادامه آیه ) ...
مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا ...
رستگاری
سخت نیست، همین چند دقیقه نصیحت شنیدن ها از پدرمادر، استاد و معلم، عالم و
واعض، رهبر و ولی، امام معصوم و در نهایت خداوند کریم است..
:: برچسبها:
نصیحت ,
حدیث ,
نصیحت کردن ,
نصیحت پدرانه ,
گوش کردن ,

آغاز امامت امام عصر(عج) بر تمامی شیعیان و منتظران حضرتش مبارک باد
بیا دو باره پاک کن زجاده ها غبار را به عاشقان نوید ده رسیدن بهار را!
تمام لحظه های من فدای یک نگاه تو بیا و پاک کن زدل حدیث انتظار را!
ای عشق! بیا كه سینههامان شد چاك «این النّبأ العظیم؟»، گشتیم هلاك
چشمی كه تو را ندیده باشد كور است خون شد دل ما، «متی ترانا و نراك»
در تاك مگر شراب پنهان نشده؟ در غنچه مگر گُلاب پنهان نشده؟
ای بیخبران كه مُنكر صبح شدید در شب مگر آفتاب پنهان نشده؟
احتمالاً ترکیب
«باران رحمت» را شنیده اند.
رحمت و باران، آنقدر نسبت نزدیکی به همدیگر
دارند که وقتی ترکیب باران رحمت را می شنویم می توانیم همزمان دو معنی را
برداشت کنیم:
باران، رحمتی است از جانب خداوند و رحمت و مهربانی همچون
باران است.
شاید به خاطر
همین نسبت بسیار نزدیک است که در قرآن، گاهی به جای کلمه ی باران از واژه ی
«رحمت» استفاده شده است:
«فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَیْفَ
یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» (به آثار رحمت خداوند بنگرید که
چگونه زمینی را که مرده است، زنده و احیا می کند.)

جالب است همین جا
اشاره کنیم که با هر قطره ی باران که به زمین می آید، فرشته ای فرود می
آید. شاید به همین خاطر است که نزول باران را با نزول رحمت خداوند یکی
می دانند.
یکی از واژه های
دیگر که با باران قرین می شود، «برکت» است.
تا جایی که در مثال امام باقر
(علیه السلام) درباره ی خیربخشی و ثمر دهی انسانها، از شباهت آنها به باران
یاد شده است:
«همانا خداى عز و جل را بندگانى است میمون و با بركت و گشاده
خوى اینان روزگار خود را بسر برند و مردم نیز در سایه آنها (بخوشى و نعمت)
زندگى خود را بسر برند، اینها در میان بندگان خدا همانند باران هستند...»
همه ی این قضایای
رحمت و برکت و نرمی و طراوت باران را که کنار هم بگذاریم، تازه می فهمیم که
چرا امام را، همچون باران می دانند.
امام رضا (ع)، در حدیث خود در توصیف
امام می فرمایند: «... امام ابرى باران زا و بارانى پیوسته و یك ریز [است]...»
نکته ی آخر: راستش را می گوییم:
تشنه نیستیم... امّا مگر باران، به انتظار تشنگی می نشیند...؟!