لوگوی دوستان

پایگاه مجازی فارسی زبان مقاومت اسلامی لبنان :: حزب الله
دفتر نشر و حفظ آثار امام خامنه ای (مدظله العالی)
بجه های قلم
زلزله کلیپ
.:: مبارزکلیپ::.
مسافر کربلا
کلاغ پرس
ندای انقلاب
سنگر بصیرت
قافله شهدا
چفیه
مرجع تخصص رضوی
پایگاه اطلاع رسانی شیعیان
مرجع تخصصی موبایل اسلامی
سایت فرهنگی مذهبی کربلا
مرجع کامل ابزار طراحی
پایگاه اطلاعاتی شهدای استان خوزستان
پژوهشکده مهدویت
همایش بین المللی دکترین مهدویت

» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بروز رسانی :
» آخرین بازدید :

سلام به دوستان خودم ...

خیلی وقته که نتونستم مطلب جدید بنویسم اما در سفری که چند روز پیش داشتم و فضای جامعه بویژه خانم هایی که همسر هم داشتن را دیدم وظیفه ی خودم دیدم فقط یک داستانی رو ذکر کنم که تکلیف کوچیک خودم را انجام داده باشم ......

قبل بیان داستان دوست دارم این رو هم بگم غیرت داشته باشیم نه تعصب ....

غیرت با دینداری و ایمان ، حواسمان باشد که جامعه امام زمان نیاز به امربه معروف هم دارد و باید اول از همه از خودمان و خانواده ی خودمان شروع کنیم و زندگی قابل قبولی داشته باشیم ...

http://www.netiran.net/uploads_blogphoto/2000/1445/1022395_1_thumb.jpg

آقای کافی نقل می کردند:
داشتم میرفتم قم، ماشین نبود، ماشین های شیراز رو سوار شدیم. یه خانمی هم جلوی ما نشسته بود،اون موقع هم که روسری سرشون نمی کردن!

هی دقیقه ای یکبار موهاشو تکون می داد و سرشو تکون می داد و موهاش می خورد تو صورت من. هی بلند می شد می شست، هی سر و صدا می کرد.

می خواست یه جوری جلب توجه عمومی کنه.

برگشت، یه مرتبه نگاه کرد به منو خانمم که کنار دست من نشسته (خب چادر سرش بود و پوشیه هم زده بود به صورتش)

گفت: آقا اون بقچه چیه گذاشتی کنارت؟
بردار یکی بشینه.
نگاه کردم دیدم به خانم ما میگه بقچه!
گفتم: این خانم ماست.
گفت: پس چرا اینطوری پیچیدیش؟
همه خندیدند.
گفتم: خدایا کمکمون کن نذار مضحکه اینا بشیم.
یهو یه چیزی به ذهنم رسید.
بلند گفتم: آقای راننده!
زد رو ترمز.
گفتم: این چیه بغل ماشینت؟
گفت: آقاجون، ماشینه!
ماشین هم ندیدی تو، آخوند؟!
گفتم: چرا؟! دیدم.
ولی این چیه روش کشیدن؟
گفت: چادره روش کشیدن دیگه!
گفتم: خب، چرا چادر روش کشیده؟
گفت: من باید تا شیراز گاز و ترمز کنم، چه می دونم!
چادر کشیدن کسی سیخونکش نکنن ،
انگولکش نکنن ،
خط نندازن روشو ...
گفتم: خب، چرا شما نمی کشی رو ماشینت؟
گفت: حاجی جون بشین تو رو قرآن.
این ماشین عمومیه!
کسی چادر روش نمی کشه!
اون خصوصیه روش چادر کشیدن!

"منم زدم رو شونه شوهر این زنه گفتم: این خصوصیه، ما روش چادر کشیدیم".



:: برچسب‌ها: حجاب , کافی , غیرت , تعصب , دختر , بی حجاب , داستان ,
ن : سید ابوالفضل منصور
ت : پنجشنبه 27 شهریور 1393
سركلاس درس عربی نشسته بود. معلم می‌خواست باب « افتعال» را تدریس كند. اینطور شروع كرد باب افتعال: ِافتَعَل- یَفتَعلُ-  افتعال و بعد چند مثال آورد و گفت مثل: ِانتظَرَ- یَنتَظِرُ-  انتظار.

كلمه « انتظار» را از روی تخته برداشت و نشاند روی نیمكت‌های ذهنش، دنبال كلمه‌ی ایده‌آلش می‌گشت كه كنار انتظار بگذارد. در گردونه‌ی كلمات رنگ به رنگ یك نام یكرنگ پیدا كرد.

 مقصدم هركجا جزتو باشد، هیچ در هیچ!

 

نام امام دوازهم (عج) را گذاشت كنار نام انتظار و شد « انتظار فرج». در كتاب‌ها اینطور خوانده بود كه انتظار در لغت یعنی "چشم  به راه كسی بودن."


به بن بست خورد. خواست راه آمده را برگردد كه نشد.
لاجرم در همان كوچه‌ی بن بست ماند و فكر كرد.
انتظار یعنی "چشم به راه كسی بودن"، این جمله را در ذهنش قاب گرفت.

 

به نظرش رسید كه مشكل از "كسی" نیست. مشكل از "راه" هم نبود. مشكل از "چشم" بودكه به راه نبود. چشم براه نبود.

 

زندگی با همه‌ی فراز و فرودش در جریان بود ولی مشكل چشم‌ها هم‌چنان حل نشده باقی بود. مشكل از چشم‌ها هم نبود، مشكل از نگاه بود. آری مشكل از زاویه تابش نگاه بود كه درست سایه‌ی خود را روی زندگی نیانداخته و آن را گرم نكرده بود.

 

صدای فریادهای زندگی در سرش پیچید كه از او می‌خواست تا درست تعریفش كند و زندگی آنقدر فریاد زده كه صدایش گرفته بود.
گچ سفید را برداشت و شكل زندگی‌اش را روی دیوارهای ذهنش كشید .... شكل چند خیابان.

 

زندگی از نظر او شبیه پیدا كردن یك نشانی بود. یك نشانی ناقص، یك نشانی اشتباهی. بی آنكه نقص و اشتباهش را بداند. مدام از این خیابان به آن كوچه، از آن كوچه به آن یكی میدان در رفت و آمد بود. مدام دور خودش می‌چرخید و نمی‌دانست این نشانی او را به زندگی حقیقی نمی‌رساند. الهه‌های زیادی را در این آمد و رفت ها  با معنای حقیقی زندگی كردن اشتباه گرفته بود.

 

زندگی شده بود تنهای تنها رسیدن به علم، ثروت، شغل آبرومند، خانواده و چند چیز دیگر از همین عیار كه كفه‌ی ترازوی زندگی را بالا‌تر نمی برد. 


انتظار یعنی "چشم به راه كسی بودن"......... اصلا "كسی"  در زندگی او تعریفی نداشت كه بخواهد منتظرش باشد. مشكل از نگاه بود كه آن كسی را كه باید در زندگی پیدا نمی‌كرد.

 

خوب فكر كرد و دوباره عكس زندگی اش را كشید. تنها یك خیابان روی قلبش.

 

یك خیابان اصلی كه به همه‌ی كوچه پس كوچه های زندگی اش راه داشت. به علم راه داشت، به ثروت، به خانواده راه داشت.

خیابانی به وسعت نام امام دوازدهم(عج).

 

احساس كرد باب افتعال را خوب متوجه شده است. باب افتعال مثل انتظار و انتظار یعنی: چشم به راه كسی بودن.




:: برچسب‌ها: امام زمان , داستان , حدیث یار , انتظار , معنای انتظار ,
ن : سید ابوالفضل منصور
ت : جمعه 17 مرداد 1393
ن : سید ابوالفضل منصور
ت : چهارشنبه 15 مرداد 1393
امام خامنه ای :
جوانان مثل یک فریضه با نماز شب برخورد کنند.

http://kanpress.ir/wp-content/uploads/2014/05/mohamadi_20120000_2.jpg

حدیث:

کان فی وصیة النبی (صلی‌الله علیه و آله وسلم) لعلی (علیه‌السلام)َ:

و عَلَیْکَ بِصَلوَةِ اللَّیْلِ وَ عَلَیْکَ بِصَلوَةِ اللَّیْلِ وَ عَلَیْکَ بِصَلوَةِ اللَّیْلِ و عَلَیْکَ بِصَلوَةِ الزَّوَالِ،

و عَلَیْکَ بِصَلوَةِ الزَّوَالِ و عَلَیْکَ بِصَلوَةِ الزَّوَالِ[۱]

ترچمه حدیث:

در وصیت پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بر امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) آمده است:

بر تو باد که به نماز شب قیام نمایی و بر تو باد که به نماز شب قیام نمایی و بر تو باد که به نماز شب قیام نمایی، و سه مرتبه دیگر گفتند که بر تو باد که به نماز زوال مبادرت نمایی و بر تو باد که به نماز زوال مبادرت نمایی و بر تو باد که به نماز زوال مبادرت نمایی.


شرح:

فقراتی از وصیت نبی مکرم به امیرالمؤمنینّ (علیه‌السلام) را قبلا خواندیم، در ادامه حضرت سه مرتبه این جمله را تکرار می‌فرمایند: نافلۀ شب را بجا بیاور! معلوم می‌شود خصوصیاتی در بلندشدن در نیمه شب، سحرخیزی و عبادت کردن وجود دارد که در هیچ‌یک از نمازهای بیست و چهار ساعت دیگر، این خصوصیات وجود ندارد؛ لذاست که بر آن تأکید شد است.

نقل قولی را از مرحوم آقای حاج میرزا علی آقا قاضی (رضوان‌الله علیه) نقل کردند: اوایلی که مرحوم آقای طباطبایی به نجف رفته و با ایشان آشنا شده‌ بودند، ایشان می‌گفتند: در بین راه، به آقای قاضی برخورد کرد، ایشان به آقای طباطبایی اینطور توصیه می‌کنند: پسرم! اگر دنیا می‌خواهی، نماز شب بخوان! اگر آخرت می‌خواهی، نماز شب بخوان! یعنی اولین توصیه مرحوم میرزا علی آقای قاضی به این شاگردِ برگزیده برجسته همین نماز شب بود، دوستان بخصوص افرادی که بنیه جوانی دارند، این سفارش بسیار مهم را رعایت کنند، نگذارند نماز شب ترک بشود.

یعنی رفتار با نماز شب باید مثل نماز فریضه باشد، مادامی که قادرید و می‌توانید و محذور ندارید، اضطراری ندارید، حتما مقید باشید که نماز شب را بجا بیاورید. این را بایستی همه رعایت کنند. سپس فرمودند: علیکبِصَلوَةِ‌ الزوال، این را هم سه مرتبه فرمودند؛ به نظر می‌رسد، قرینه بِصَلوَةِ‌ اللیل که قبل فرمودند، نافله ظهر است نه نماز ظهر.

نماز ظهر، فریضه است، این تأکید مربوط به نافله ظهر است. اینجاهم مرحوم آقای قاضی (رضوان‌الله علیه) در یکی از مکتوباتی که به بعضی از تلامذه خودشان دارند، بر نافله ظهر خیلی تکیه می‌کنند، می‌فرمایند: اینصَلوَةِ الأوابین است. تعبیر مرحوم آقای قاضی است که نافله ظهر، صَلوَةِ الأوابین است. این هم جزو نوافل بسیار مهم است.[۲]


مرحوم آیت الله محمد تقی بهجت رحمة الله علیه

ما براى اوقات خواب خود افسوس مى خوریم که چرا براى نماز شب بیدار نمى شویم، در صورتى که اوقات بیدارى را به غفلت مى گذرانیم! زیرا اگر در بیدارى به توجّه و بندگى مشغول بودیم، توفیق بیدارى شب را نیز براى تهجّد و خواندن نافله ى شب و تلاوت قرآن پیدا مى کردیم.

در مجلس اوّل ملاقات مرحوم علاّمه طباطبایى با استاد اخلاقى خود مرحوم آقا سیّد على قاضى، مرحوم قاضى به ایشان فرمود: فرزندم! اگر دنیا مى خواهى نماز شب بخوان، اگر آخرت هم مى خواهى نماز شب بخوان. در روایت هم آمده است:

«هر کس نماز شب بخواند و در روز بگوید که گرسنه هستم یا غذا و روزى ندارم او را تکذیب کنید.» 


سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عج) صلوات فراموش نشود.

 



[1] - الشافی، صفحه ۸۲۹

[۲] - ۱۸/۱/۱۳۹۲





:: برچسب‌ها: نماز , نماز شب , حدیث , حدیث در مورد نماز شب , رهبر , کیفیت نمار شب ,
ن : سید ابوالفضل منصور
ت : پنجشنبه 12 تیر 1393
بدون شک، غرب به موازات کسب توانایی ها و اقتدار سرشار مادی و تکنیکی، در عرصه معنویت و مکارم اخلاقی، شدیداً به انحطاط گراییده است و بر این اساس، نه تنها جوامع غرب، بلکه بیشتر جوامع بشری دستخوش بحران های گوناگون شده اند.

 

از میان ابزارهایی که فرهنگ ها و تمدن های دیگر را به چالش های جدی کشانده، ماهواره است که با هدف تهاجم فرهنگی به دیگر کشورها در عرصه رسانه ها، جایی برای خود باز کرده است. ماهواره از جمله پدیده هایی است که وقتی پا در صحنه اجتماعی و سیاسی کشورمان گذاشت، عده ای را به طرفداران و مخالفان افراطی خود تبدیل کرد.


 

از سویی هویت هر انسانی به فرهنگ و تمدن او بر می گردد و انسانی که دارای فرهنگ و تمدن نباشد دچار بحران هویت گشته و از او یک شخصیت کاملا وابسته و متکی به دیگران می سازد و دائما چشمش به دیگران بوده تا خود را مو به مو همانند آن ها سازد و این مطلب به ویژه در مورد ملت ایران که دارای فرهنگ کهن و اصیل می باشد بسیار خطرناک بوده و تهدیدی بسیاری جدی به شمار می آید.

 

از طرف دیگر قوام جامعه به اخلاق و رعایت اخلاقیت افراد جامعه می باشد و زمانی که انسانیت، حریم های شخصی ، خانواده و... از بین برود چنین جامعه ای از درون خالی شده و با تلنگری در هم می ریزد و این مساله در مورد جوانان و نوجوانان مهم تر است ماهواره از طریق پخش فیلم های غیر اخلاقی که نتیجه ای جز بی بند و باری، بی حیایی، مشوش شدن ذهن جوان و... ندارد.

 

در سلسله نوشتارهای جوان و ماهواره به دنبال بررسی همه جانبه تاثیرات شبکه های ماهواره ای بر روح و روان جوانان به عنوان سرمایه های اصلی یک کشور هستیم.

 

 

 

 

جوان و ماهواره

هر فردی با مراجعه به زندگی جوانان و مطالعه رفتارهای اجتماعی آنها، این مسئله را به صورت ملموس درخواهد یافت که در سال های اخیر گرایش به فرهنگ بیگانه و فرهنگ غربی در بین جوانان ما رشد صعودی یافته است.

 

از خانواده آغاز می کنیم که اولین زنجیره اتصال افراد جامعه است و وابستگی ها در آن جایگاهی ویژه دارد. ماهواره ها با برنامه هایی که دارند نوعی تقابل را بین دو نسل بوجود می آورند. این برنامه ها موجب می شود تا جوان احساس نوعی دوگانگی با والدین را در خود احساس کند و فکر کند که هیچ گونه توافقی در زندگی با آنها ندارد و هیچ نقطه مشترکی بین آنها نیست.

 

«درک جوان» از جمله مسائلی است که لازم است در مورد جوانان رعایت شود. به دلیل آنکه جوان خود را در این سنین غریب و تنها می بیند، اغلب سعی می کند علیه سنّت ها و آداب و رسوم قیام نماید، از والدین خود و جامعه کناره گیری کند و فقط با همسالان خود تماس بگیرد. در چنین حالتی، جوان به یک یا چند راهنما نیاز دارد تا او را درک کرده و محرم اسرار و همراز او گردند.

 

 

 

 

 

حال اگر کسی نباشد که به درد دل های جوان گوش فرا دهد و یا احیاناً پدر و مادر در مقابل تفکرات او واکنش شدیدی از خود نشان دهند، روشن است که جوان دیگر والدین را محرم اسرار خود نمی داند و مسائل خصوصی را با آنان در میان نمی گذارد.

 

 نقش خانواده در کاهش آسیب های اجتماعی

خانواده به عنوان اولین واحد اجتماعی و مهمترین آن حداقل نزد ما ایرانیان، می تواند در این بین نقشی اساسی ایفا کند.

 

والدین باید در راستای مدیریت خانواده گامهای بلندی بردارند. یکی از این گام های بسیار موثر دادن فرصت بیشتر به فرزندان است. آنها باید فرزندان را مورد توجه قرار دهند.

 

 در کنار دادن فرصت بیشتر به فرزندان، محبت در خانواده نقش مهمی در جلوگیری از آسیب های اجتماعی دارد و باید به این مهم توجه ویژه داشت.

 

والدین نباید از اکسیر محبت نسبت به فرزندان خود غافل شوند و مدام با مهربانی جویای مشکلات آنها شوند و برای حل آنها هم فکری کنند.

 

اگر چنین مساله مهمی رخ دهد جوانان با اعتماد به والدین ارتباط خوبی با آنها برقرار کرده از تجارب آنها در زندگی بهره بگیرند و خود را برای زندگی در جامعه آماده کنند.

 

وقتی جوان احساس کرد که حرف هایش خریدار دارد، آنها را با پدر و مادر در میان خواهد گذاشت. در غیر این صورت، او احساس تنهایی می کند و تعادل روانی خود را از دست نمی دهد. حال اگر جوانی به هر دلیلی احساس کند درک نمی شود و خود را در سطح خانه یا جامعه بیگانه ببیند، علیه تفکر، مذهب و یا نحوه پوشیدن لباس بزرگ سالان طغیان می کند و این مسئله را به شکل های گوناگون از جمله پوشیدن لباس هایی با نماد غربی بروز می دهد.

 

 

 

 

 

دوران نوجوانی و جوانی مهم ترین دوران زندگانی انسان محسوب می شود. در این دوران تحولات عظیمی در درون فرد روی می دهد. او در مرز بلوغ و نوجوانی می خواهد به خود متکی گردد؛ نیروی عاطفی در او افزایش می یابد و در عالم دوستی، افراد را عاشقانه دوست دارد و در عالم قهر و نزاع، تا مرز انتقام پیش می رود.

 

در این سنین، افراط و تندروی، غرور، خودشناسی، تردید، اضطراب، خیالات، تهور، استدلال قوی و هوش در بالاترین درجه خود قرار دارد و استعدادها به اوج می رسد. گویا ترقّی انسان در این سن شکل می گیرد و انحطاط و سقوط نیز در همین سن به وقوع خواهد پیوست.

 

نوجوان و جوانی که در یک خانواده نابسامان و محیطی آمیخته با اختلافات خانوادگی پرورش یافته، به سختی در مدرسه قابل تربیت خواهد بود. اگر والدین بیش از آنچه که به نیازهای مادی فرزندانشان اهمیت می دهند به جنبه های روحی آنان می پرداختند، مشکلات کمتری به بار می آمد و بزهکاری ها کاهش می یافت. بیشتر کودکان بزهکار، از حاکمیت نداشتن عاطفه در روابط خانوادگی و کمبود محبت گلایه داشته و رنج می برند.

 

شرایط حاکم بر این دوران بیانگر این است که نوجوان و جوان احتیاج به آرامش روانی بیشتر و ارتباط صمیمانه و دوستانه دارد. به عبارت دیگر، او همدم و مونسی می طلبد که وجودش را درک کند و همچون او، طعم ناخوشایند انتقاد، تهدید، تحقیر و روابط آمرانه را چشیده باشد. کسی را می خواهد که به دور از روابط آمرانه، حاکمانه و ناصحانه، با او دوستانه و صمیمانه سخن بگوید و دیگران وجودش را به گونه ای که هست، درک کنند.




:: برچسب‌ها: ماهواره , تهاجم فرهنگی , غرب , شهوت , لباس , مد , پوشش ,
ن : سید ابوالفضل منصور
ت : شنبه 31 خرداد 1393
این مطلب نوشته ی یکی از رفقاس ...

یکی از جملاتی که بدفعات از خودمان! و یا از اقوام و اطرافیان میشنویم اینه که یه شب هزار شب نمیشه. ملعبه به دستی که با آن دهها کار غیر شرعی را توجیه میکنیم . یک شب هزار شبی که رفته رفته متمسک اصلی ما در برون رفت های ایستادن پای اعتقادات شده...
 
بنده خدا شب عروسی میگیم چرا کروات زدی میگه خانواده عروس گفتن حالا یه شب هزار شب نمیشه
 
به بچه هیاتی مسجد میگیم این چه عروسیه گرفتی با این همه ساز و دهل میگه اخه یه شب هزار شب نمیشه
 
به رفیقمون میگیم چرا این همه هزینه مراسم عقدت شده میگه یه شب هزار شب نمیشه
 
میگیم چرا وسایل ایرانی جهیزیه نخریدید میگه یه بار که بیشتر وسایل نمیخریم گفتیم خارجیش باشه
 
میگیم چرا ماهواره تو خونت داری میگه یه ساعت گوش کردن که هزار ساعت نمیشه
 
میگیم چرا وقت نماز جلسه رو رها نمیکنی میگه با یه بار کافر نمیشیم
 
میگیم چرا در برابر منکر چیزی نگفتی میگه این یه بار رو بیخیال بشیم
 
میگیم چرا اسم بچه رو هچل هفت انتخاب کردید میگه با یه اسم که دنیا زیر و رو نمیشه
 
میگیم چرا حد و حدود رو تو مهمونی رعایت نمیکنید میگه سخت نگیر یه ساعت کلا دور همیم
 
میگیم چرا مهریه رو اینطوری بستید میگه کی داده کی گرفته یه بار که بیشتر نیست
 
میگیم چرا این همه تجملات زائد میگه با یه مبل عوض کردن اقتصاد کشور سقوط نمیکنه
 
میگیم چرا حواست به خمس و زکاتت نیست میگه با لقمه ما قرار نیست حوزه علمیه متحول بشه
 
میگیم چرا گاه و بیگاه حواست به فرزندت نیست میگه یه ساعت جوونی کردن که عیب نیست
 
میگیم چرا صله رحم رو ترک کردی میگه با سلام و علیک ما مگه قراره عرش و فرش برقصند!
 
میگیم چرا بین الطلوعین میخوابی میگه یه چرت سحرگاهیه سخت نگیر
 
میگیم چرا نماز جمعه نمیای میگه مگه کمر استکبار شکستنش به همین قدوم منه؟!
 
میگیم چرا تو ماشین علامت شیطان پرستیه میگه حالا یه عروسک یعنی وحی رو تغییر میده؟
 
میگیم و میگیم و میگیم و میگند و میگند و میگند....
 
همین ها شده است بلای زندگی ما, و پدر هفت جد آباد سبک زندگی ما را درآورده است. در ترسی عجیب جرات مقابله حتی تک موردی با موارد بالا را گاها نداریم. خانواده و دوستان و اقوام و اطرافیان فشار میآورند قبول ولی نهایتا این من و تو هستیم که این میگم یا میگند ها را انتخاب میکنیم
 
یک شب هزار شب نمیشود ضرب المثلیست که درست مثل همرنگ جماعت شو آرام آرام خانواده ها را به سراشیبی سقوط میبرد. اگر میخواهیم فرهنگ اصلاح شود بخش زیادی از آن ایستادگی جلوی همین تابوی های توهمی ست. از خودمان از همسرمان از والدین از دوستان و همکاران غیره به ترتیب اولویت بخواهیم که استقامت ورزند در برابر این یک شبهای تمام نشدنی!!
 
رودر بایستی های بی مورد را باید کنار گذاشت چشم و هم چشمی های ویران گر را باید شخم زد تقدس بدهیم به مراسم اسلامی به مراسم ساده به زندگی بدون تجملات به فردی که میخواهد خلاف جهت آب شنا کند بها بدهیم به کسی که میخواهد بجای مراسم چندمیلیونی بی فایده با مشهد رفتن زندگیش را شروع کند. لباس ما زندگی ما ازدواج ما صحبت کردن ما و همه و همه زیر و بم تصمیماتمان اگر بر تارک توکل و توسل باشد قطعا زندگی بجایی میرسد که بوی مهدوی خواهد داد.



:: برچسب‌ها: هزار شب , امر به معروف , عروسی , کروات , ماهواره , نماز جمعه , شیطان ,
ن : سید ابوالفضل منصور
ت : پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393
جوانها قدر جوانی شان را بدانند که صرف کنند در علم و در تقوا و در سازندگی خودشان که اشخاص امین صالح بشوند که مملکت با اشخاص امین صالح می‌تواند مستقل باشد.

همه این پیوستگی هایی که ما به خارج پیدا کردیم دنبال این بود که ما رجال صالح نداشتیم. آن وقت اگر رجال صالحی بودند، کنار بودند؛ کنار گذاشته بودند. آنهایی که در میدان بودند رجال صالح نبودند، دانشمند هم بودند، اما رجال صالح نبودند، به درد مملکت نمی‌خوردند! و آنها بودند که ما را پیوسته به خارج کردند و سالهای طولانی مملکت ما در حلقوم خارجیها منافعش فرو رفت؛

شماها ذخایر این مملکت هستید، جوانید، دانشجو هستید،

خودتان را اصلاح بکنید تا ان شاء الله یک انسانهای متعهد صحیح العمل امین؛ کشورتان دست خودتان و خودتان اداره‌اش بکنید. آدم امین را هیچ کس نمی‌تواند مُعْوَجش کند. اشخاصی که اعوجاج دارند اینها امانت ندارند؛ اینها صلاحیت ندارند.

بخشی از سخنرانی امام خمینی(ره) در جمع دانشجویان (۵۸/۴/۱۷)





:: برچسب‌ها: امام خامنه ای , امام خمینی , رهبر , جوان , جوانان , جوان در کلام رهبر ,
ن : سید ابوالفضل منصور
ت : دوشنبه 18 فروردین 1393
الان هرچه ما داریم پیش می رویم، ضرب دست امام است.
ایشان آنچنان این گوى را محکم پرتاب کرده، که حالا حالاها امثال بنده باید دنبالش بدویم.
این مردم حرکت کردند.
نسل به نسل هم این حرکت دارد دست به دست می شود.

سیدعلی خامنه‌ای
14 / دی/ 90

----------
پی نوشت :
ان شاالله به حق این ماه عزیز، این انقلاب هر چه سریع تر با علمداری خلف صالح امام خمینی رحمه الله علیه به دست صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برسه





:: برچسب‌ها: رهبر , امام خمینی , امام خامنه ای , امام زمان ,
ن : سید ابوالفضل منصور
ت : جمعه 16 اسفند 1392
یکی از خاصیتهای مسلمان و اولین خاصیتی که قرآن کریم ذکر کرده است، شدت، قوّت و استحکام در مقابل دشمن است.

اسلام، مسلمان سست را نمی ‏پذیرد:

وَلا تَهِنوا وَلا تَحْزَنوا وَ انْتُمُ الْاعْلَوْنَ انْ کنْتُمْ مُؤْمِنینَ‏

سستی در دین اسلام نیست.

ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن می‏گوید: هیچ دینی به اندازه اسلام پیروان خود را به قوّت و نیرومندی دعوت نکرده است.

شهید مطهری....كتاب آزادی معنوی صفحه 83





:: برچسب‌ها: شهید مطهری , سست , مطهری , استاد مطهری , بیانات شهید مطهری ,
ن : سید ابوالفضل منصور
ت : پنجشنبه 24 بهمن 1392
متن خاطرات سفرنامه اربعین 92 در آینده ای نزدیک .... ان شاءالله
















http://s5.picofile.com/file/8106948484/9.jpg









:: برچسب‌ها: اربعین , پیاده روی اربعین , سید ابوالفضل منصور , منصور , سفرنامه , سفرنامه پیاده روی اربعین 92 ,
ن : سید ابوالفضل منصور
ت : پنجشنبه 12 دی 1392
 

 



 

* چشم هایتان را باز کنید! اهل خبره چشمشان را باز کنند. کسانی که با ولایت فقیه مخالفت می کنند بر خلاف این چیزی که ملت آنها را تعیین کرده است عمل می کنند،

*وکالت ندارند در این امر*

( صحیفه امام، ج 10، ص: 222)

* من به همه ملت، به همه قوای انتظامی، اطمینان می دهم که امر دولت اسلامی، اگر با نظارت فقیه و ولایت فقیه باشد، آسیبی بر این مملکت نخواهد وارد شد. گویندگان و نویسندگان نترسند از حکومت اسلامی، و نترسند از ولایت فقیه. ولایت فقیه آن طور که اسلام مقرر فرموده است و ائمه ما نصب فرموده اند به کسی صدمه وارد نمی کند؛ دیکتاتوری به وجود نمی آورد، کاری که بر خلاف مصالح مملکت است انجام نمی دهد، کارهایی که بخواهد دولت یا رئیس جمهور یا کس دیگری بر خلاف مسیر ملت و بر خلاف مصالح کشور انجام دهد، فقیه کنترل می کند، جلوگیری می کند.

(صحیفه امام، ج 10، ص: 58)

* نگویید ما ولایت فقیه را قبول داریم، لکن با ولایت فقیه اسلام تباه می شود! این معنایش تکذیب ائمه است؛ تکذیب اسلام است و شما مْن حَیثُ لَا یشْعُر [از آن جهت که نمی دانید و نمی فهمید] این حرف را می زنید. بیایید دنبال ملت که همه با هم به جمهوری اسلامی رأی داده اند و در مقابل آنها یک عده، یک عده بسیار معدود، یک از صد، یک و نیم از صد، با اینکه همه قوای خودشان را جمع کردند رأی خلاف دادند. شما تبعیت بکنید از اکثریت قریب به اتفاق ملت، تبعیت بکنید از اسلام، تبعیت بکنید از قرآن کریم، تبعیت بکنید از پیغمبر اسلام، مخالفت نکنید این قدر.

( صحیفه امام ج 10 ص : 59)

* به حرفهای آنهایی که بر خلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب می کنند و می خواهند ولایت فقیه را قبول نکنند [اعتنا نکنید] اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا، یا طاغوت، یا خداست، یا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد، غیر مشروع است. وقتی غیر مشروع شد، طاغوت است؛ اطاعت او اطاعت طاغوت است؛ وارد شدن در حوزه او وارد شدن در حوزه طاغوت است. طاغوت وقتی از بین می رود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب بشود. شما نترسید از این چهار نفر آدمی که نمی فهمند اسلام چه است؛ نمی فهمند فقیه چه است؛ نمی فهمند که ولایت فقیه یعنی چه. آنها خیال می کنند که یک فاجعه به جامعه است! اینها اسلام را فاجعه می دانند، نه ولایت فقیه را. اینها اسلام را فاجعه می دانند، ولایت فقیه فاجعه نیست. ولایت فقیه، تَبَع [دنباله] اسلام است.

( صحیفه امام ج 10 ص : 221)

* گر بنا باشد که ولایت فقیه بشود دیکتاتوری می شود، کذا می شود! مگر امیر المؤمنین که ولی امور مردم بود- دیکتاتور بود؟ مگر خود پیغمبر که ولایت داشت دیکتاتور بود؟ مگر بگویند ولایت برای پیغمبر هم نیست؛ پیغمبر هم مثل سایر مردم! و از اینها بعید نیست این را بگویند. لکن جرأت نمی کنند بگویند. دیکتاتوری کدام است؟ در اسلام همچو چیزی مطرح نیست. اسلام دیکتاتور را محکوم می کند. اسلام یک نفر فقیه را اگر بخواهد دیکتاتوری بکند از ولایت ساقطش می کند. چه طور دیکتاتوری می گویید می کند اسلام، و این حرفها را می زنید؟ اگر می دانید و می گویید، چرا باید در مخالف مسیر ملت سیر بکنید و این مسائل را بگویید؟ اگر نمی دانید، چرا انسان ندانسته یک حرفی را بزند؟

(صحیفه امام ج 10 ص : 412)

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif توجه جوانان به جنبه سیاسی دین



امروز دین در مركز توجّهات جهانى قرار دارد. امروز براى سیاسیّون، متفكّران، متخصّصان مسائل و علوم اجتماعى و بسیارى از توده‌هاى مردم بخصوص جوانان‌ در بسیارى از نقاط عالم و به‌طور خاص در كشورهاى اسلامى، دینِ مورد توجّه، اسلام شریف و احكام مقدّس اسلامى است. یقیناً بخش عمده از حادثه‌اى كه برخلاف انتظار و برخلاف طبیعت جریان عادّى جهانى در یكى، دو دهه اخیر به وجود آمده است، مربوط به پیروزى دین و اسلام در این كشور و تشكیل نظام اسلامى است. لذاست كه امروز مطالعات بر روى دین در سرتاسر دنیا، از جنبه سیاسى دین جدا نیست؛ دین را مجرّد از تأثیر سیاسى آن نگاه نمى‌كنند و موضع‌گیریها بر این اساس است؛ همچنان كه دلهایى كه متوجّه دین شده است مثل جوانان‌ و نسلهاى نوخاسته دنیاى اسلام و بعضى از مناطق دیگر عالم دنبال دینِ مجرّد از حضور سیاسى و اجتماعى نیست‌.

اثر اخلاص و بصیرت بر همدیگر



عزیزان بسیجى این را قدر بدانند و اركان بسیجى بودن را در خودشان تقویت كنند. بسیجى بودن اركانى دارد. همه‌ى ما باید این اركان را روزبه‌روز در خودمان تقویت كنیم جوانان عزیز! بارها گفتیم كه در درجه‌ى اول، روحیه‌ى اخلاص و روحیه‌ى بصیرت است.

 این اخلاص و بصیرت روى هم اثر میگذارند*

هرچه بصیرت شما بیشتر باشد، شما را به اخلاص عمل نزدیكتر میكند.

هرچه مخلصانه‌تر عمل كنید، خداى متعال بصیرت شما را بیشتر میكند.

«اللَّه ولىّ الّذین امنوا یخرجهم من الظّلمات الى النّور»؛

خدا ولى شماست. هرچه به خدا نزدیكتر شوید، بصیرت شما بیشتر خواهد شد و حقایق را بیشتر مى‌بینید.

نور كه بود، انسان میتواند واقعیات و حقایق را مشاهده كند. وقتى نور نباشد، انسان واقعیات را هم نمیتواند ببیند؛

«والّذین كفروا اولیائهم الطّاغوت یخرجونهم من النّور الى الظّلمات».

وقتى طغیان جلوى چشم انسان را بگیرد، وقتى هوى‌هاى نفس - كه طاغوت حقیقى‌اند و در وجود خود ما بدتر از فرعونند - جلوى چشم ما را بگیرند، وقتى جاه‌طلبى‌ها و حسادتها و دنیاطلبى‌ها و هوى‌پرستى‌ها و شهوترانى‌ها جلوى چشم ما را بگیرند، واقعیات را هم نمیتوانیم مشاهده كنیم

جنگ نرم

جنگ نرم

دشمن در جنگ نرم تلاش می کند با استفاده ازابزارهای فرهنگی و ارتباطی پیشرفته و با شایعه و دروغ پراکنی و استفاده از برخی بهانه ها میان آحاد مردم تردید ، بد بینی و اختلاف ایجاد  کند. در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان آورد تا تاثیر گذار شود.

چرا بصیرت لازم است؟

بصیرت



بصیرت برای ماندن در راه حق لازم است

«من از سابق، مکرر گفته ام که اگر ملتی قدرت تحلیل خودش را از دست بدهد، فریب و شکست خواهد خورد. اصحاب امام حسن، قدرت تحلیل نداشتند، نمی توانستند بفهمند که قضیه چیست و چه دارد می گذرد. اصحاب امیرالمومنین، آنهایی که دل او را خون کردند، همه مغرض نبودند، اما خیلی از آنها - مثل خوارج - قدرت تحلیل نداشتند  »

بصیرت برای ماندن در خط ولایت لازم است

«آنهایی که دور و بر امیرالمومنین بودند و ایستادند و جنگیدند، خیلی بصیرت بخرج دادند، که بنده بارها از امیرالمومنین نقل کرده ام که فرمود : لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر. در درجه اول، بصیرت لازم است»

بصیرت برای شناخت دوست و دشمن لازم است

«سختی پرچم امیرالمومنین از پرچم پیغمبر، از جهاتی بیشتر بود؛ چون در پرچم پیغمبر دشمن معلوم بود، دوست هم معلوم بود؛ در زیر پرچم امیرالمومنین دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند»

بصیرت لازم دارید تا بدانید طرف مقابل شما کیست

«وقتی بصیرت بود، آنوقت شما می دانید با کی طرفید، ابزار لازم را با خودتان بر می دارید»

بصیرت اولین وظیفه ماست تا نگذاریم حق و باطل مشتبه بشود

«آن کسانی که مردم را می خواهند گمراه بکنند، باطل را به صورت خالص نمی آورند؛ باطل و حق را آمیخته می کنند، ممزوج می کنند، آن وقت نتیجه این می شود که ( فهنالک یستولی الشیطان علی اولیائه )؛ حق، برای طرفداران حق هم مشتبه می شود. این است که بصیرت می شود اولین وظیفه ی ما . نگذاریم حق و باطل مشتبه بشود »

بصیرت نوارفکن دوران فتنه ها

«بصیرت نور افکن است، بصیرت قبله نما و قطب نماست. در یک فضای تاریک بصیرت روشنگر است، بصیرت راه را به ما نشان می دهد»